الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : سيد علي محمد موسوى جزائرى )
197
ترجمه و شرح موضوعى نهج البلاغة پيرامون رستاخيز و وظيفه بندگي ( فارسى )
در جمهره آورده : برح ؛ يعنى كار سخت . و برح بي هذا الأمر ؛ يعنى اين امر بر من دشوار آمده مرا به مشقت انداخت . و بنات برح ؛ يعنى بلا و سختى . . . و عرب درمورد اصابت تير به نشانه گويد : مرحى و در موقع خطا گويد : برحى . جوهرى آورده : گويند : هذا الأمر أبرح من هذا ؛ يعنى اين امر سختتر از آن است ، و لقيت منه برحا ، بارحا ؛ يعنى از او گزند و سختى بسيار يافتم و . . . بحث ادبى « حد » آورده : جهالة منصوب است بر تميزيت . قطب راوندى گفته : مفعول به است ؛ يعنى جلب جهالة إلى نفسه ؛ نادانى را به سوى خود كشانده است . و لكن ، اين صحيح نيست ؛ زيرا أبرح در اينجا لازم است ، و تنها در دو مورد متعدى استعمال مىشود ، يكى در جايى كه گويند : أبرحه ؛ يعنى أعجبه ؛ به شگفت آورد او را ، و ديگر أبرح زيد عمرا ! ؛ گرامى داشت او را و تعظيم نمود . . . « 1 » و « ثم » و « خو » نيز از « حد » پيروى نموده گفتهاند : جهالة تميز است . مؤلف : تميز بودن جهالة نيز معلوم نيست ، بلكه ظاهرا مفعول له باشد ؛ يعنى أتى بالشّدّة لنفسه للجهالة ؛ به علت نادانى خود را بهسختى انداخت . و ممكن است هم مفعول به باشد ، چنانكه قطب راوندى فرموده بنابراينكه أبرح بهمعناى اعظم باشد ؛ يعنى أكبر جهالة بنفسه ؛ بزرگ نمود جهالت را دربارهء خودش . غرور تباهكننده يا أيّها الانسان ما جرأك على ذنبك ، و ما غرّك بربّك ، و ما آنسك بهلكة نفسك ؛ اى انسان ! چهچيز تو را بر گناه كردنت بىباك ، و به پروردگارت مغرور ، و بر هلاك خويشتن متمايل نموده است . « حد » آورده : أنّسك - به تشديد نون - و روايت شده آنسك - به مدّ .
--> ( 1 ) . شرح ابن ابى الحديد ، ج 11 ، ص 238 .